|
گاهنامه
سیاسی،
اجتماعی


نشریه
هواداران حقوق زن ایرانی و اعلامیه جهانی حقوق بشر
شماره 1 شهریور
ماه 1384 بهاء 30/0
€
چرا باور ندارید ؟
ایران اسلامی
برای زن و مرد ایرانی امن نیست
اعظم لحنی
زمانی که بر اساس قانون و مذهب حاکم بر ایران
( اسلام شیعه دوازده امامی، اصولی ) زن به عنوان نصف انسان
محسوب می شود و حق حضانت بچه و حق انتخاب مکان زندگی، شغل،
طلاق، مسافرت و... ندارد.
عملا از 30 ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر13 مورد را
زیر پا گذاشته است که من آنها را در زیر برای شما ارائه می کنم :
ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به
دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای
عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار
کنند .
ماده 2
هر کس می تواند بدون
هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ،
عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت
، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که
در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی
به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین
المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این
کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به
شکل محدودی شده باشد.
ماده 3
هر کس حق زندگی ، آزادی
و امنیت شخصی دارد .
ماده 6
هر کس حق دارد که شخصیت
حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود .
ماده 7
همه در برابر قانون ،
مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون
برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه
حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به
طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
ماده13
1- هر کس حق دارد که در
داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب
نماید.
2- هر کی حق دارد هر
کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
ماده16
1- هر زن و مرد بالغی
حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با
هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط
به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.
2- ازدواج باید با
رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود .
3- خانواده رکن طبیعی و
اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده21
1- هر کس حق دارد که در
اداره امور عمومی کشور خود، خواه مستقیما و خواه با وساطت
نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.
2- هر کس حق دارد با
تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.
3- اساس و منشا قدرت
حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی
ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد
.انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا
طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای تامین نماید .
ماده22
هر کس به عنوان عضو
اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و
همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که
لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر
کشور به دست آورد.
ماده23
1- هر کس حق دارد کار
کند. کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی
برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
2- همه حق دارند که
بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.
3-هر کس که کار میکند
به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش
را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع
وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.
4-هر کس حق دارد که
برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه
ها نیز شرکت کند.
ماده25
1- هرکس حق دارد که سطح
زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن
ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد
که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام
موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش
از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
2- مادران وکودکان حق
دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر
ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه
از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.
ماده27
1- هر کس حق دارد در
زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در
پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.
2-هر کس حق دارد از
حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار
شود.
ماده29
1- هرکس در مقابل آن
جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.
2- هر کس در اجرای حقوق
و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به
وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و
آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه
همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.
3- این حقوق و آزادی ها
، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا
گردد.
آیا این رژیم با این
بینش و اجرای آن، صلاحیت و مشروعیت ادامه حکومت بر مردم ایران را
دارد ؟
خمینی و سند جنایت وی
مهدی گازرانی فراهانی
در سال 67 پس از نوشیدن جام زهر ولایت فقیه و مشکلات نظام پس از
جنگ با هزاران زندانی روشنفکر و سیاسی در درون زندان ها خمینی را
بر آن داشت که برای حفظ قدرت خود نسل روشنفکران را بدلیل عدم پاسخ
گوئی برچیند واز این رو دستور داد که از مرداد ماه سال 67 با ایجاد
گروه های 3 نفره در زندان ها فقط با 3 سئوال حکم اعدام صادر نمایند
.
در زیر من متن نامه و دستور خمینی را برای سرکوب آورده و سپس دستخط
احمد خمینی و خود خمینی را عیناً نشان می دهم .
متن حکم اعدام مجاهدين خلق در شهريور 67 توسط خميني، انقلاب اسلامي
بسماللهالرحمنالرحيم
از آنجا
كه منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مىگويند
از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد
پيدا كردهاند، و با توجه به محارببودن آنها و جنگهاى كلاسيك آنها
در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريهاى حزب بعث عراق و نيز جاسوسى
آنان براى صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با
استكبار جهانى و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداى تشكيل نظام
جمهورى اسلامى تاكنون، كسانى كه در زندانهاى سراسر كشور بر سرموضع
نفاق خود پافشارى كرده و مىكنند محارب و محكوم به اعدام مىباشند
و تشخيص موضوع نيز در تهران با راى اكثريت آقايان حجهالاسلام نيرى
دامتافاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى (دادستان تهران) و
نمايندهاى از وزارت اطلاعات مىباشد، اگر چه احتياط در اجماع است،
و همين طور در زندانهاى مراكز استان كشور راى اكثريت آقايان قاضى
شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات
لازمالاتباع مىباشد، رحم بر محاربين سادهانديشى است، قاطعيت
اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است،
اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت
خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان
است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار]
باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديدهگرفتن خون پاك و
مطهر شهدا مىباشد. والسلام.
روحالله
الموسوى الخمينى
اين نامه
تاريخ هم ندارد اما در پشت آن آقاى حاج احمدآقا نوشته است:

بسماللهالرحمنالرحيم
از آنجا
كه منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مىگويند
از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد
پيدا كردهاند، و با توجه به محارببودن آنها و جنگهاى كلاسيك آنها
در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريهاى حزب بعث عراق و نيز جاسوسى
آنان براى صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با
استكبار جهانى و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداى تشكيل نظام
جمهورى اسلامى تاكنون، كسانى كه در زندانهاى سراسر كشور بر سرموضع
نفاق خود پافشارى كرده و مىكنند محارب و محكوم به اعدام مىباشند
و تشخيص موضوع نيز در تهران با راى اكثريت آقايان حجهالاسلام نيرى
دامتافاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى (دادستان تهران) و
نمايندهاى از وزارت اطلاعات مىباشد، اگر چه احتياط در اجماع است،
و همين طور در زندانهاى مراكز استان كشور راى اكثريت آقايان قاضى
شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات
لازمالاتباع مىباشد، رحم بر محاربين سادهانديشى است، قاطعيت
اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است،
اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت
خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان
است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار]
باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديدهگرفتن خون پاك و
مطهر شهدا مىباشد. والسلام.
روحالله
الموسوى الخمينى
اين نامه
تاريخ هم ندارد اما در پشت آن آقاى حاج احمدآقا نوشته است:
پدر
بزرگوار حضرت امام مدظلهالعالى
پس از
عرض سلام، آيتالله موسوىاردبيلى در مورد حكم اخير حضرتعالى
درباره منافقين ابهاماتى داشتهاند كه تلفنى در سه سئوال مطرح
كردند:
1- آيا
اين حكم مربوط به آنهاست كه در زندانها بودهاند و محاكمه شدهاند
و محكوم به اعدام گشتهاند ولى تغيير موضع ندادهاند و هنوز هم حكم
در مورد آنها اجرا نشده است، يا آنهايى كه حتى محاكمه هم نشدهاند
محكوم به اعدامند؟
2- آيا
منافقين كه محكوم به زندان محدود شدهاند و مقدارى از زندانشان را
هم كشيدهاند ولى بر سرموضع نفاق مىباشند محكوم به اعدام
مىباشند؟
3- در
مورد رسيدگى به وضع منافقين آيا پروندههاى منافقينى كه در
شهرستانهائى كه خود استقلال قضائى دارند و تابع مركز استان نيستند
بايد به مركز استان ارسال گردد يا خود مىتوانند مستقلا عمل كنند؟
فرزند
شما، احمد
زير اين
نامه نوشته شده:
بسمهتعالى
در تمام
موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است،
سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع
پروندهها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر
است.
روح
الله الموسوى
نگاهی گذرا به یکی از جنایات رژیم اسلامی ضد بشری
اعظم
لحنی
روز
يکشنبه،
۲۵
مرداد
۱۳۸۳
،
يک دختر نوجوان
۱۶ ساله به نام عاطفه رجبی، فرزند قاسم به جرم انجام اعمال
منافعی عفت در شهرستان نکا در استان مازندران، در خيابان
۳۰
متری واقع در خيابان راه آهن اعدام شد .
اين حکم
بنا به درخواست شخص رئيس دادگستری نکا و تائيد ديوان عالی
کشور و موافقت رئيس قوه قضائيه انجام گرفت.
اين
اعدام در حالی صورت گرفت که سن اين دختر نوجوان در شناسنامه
۱۶
سال می باشد اما دادگستری شهرستان نکا سن وی را به دروغ
۲۲ سال اعلام نمود...
اين دختر
نوجوان
۳
ماه پيش در هنگام حضور در دادگاه به رئيس دادگاه نکا ، حاجی
رضاِ ، که رئيس دادگستری نکا نيز ميباشد بخاطر خشم فراوان چند
ناسزا گفت و گفته ميشود وی در دادگاه بعنوان اعتراض بخشی از
لباسهايش را نيز درآورد. اين حرکت دختر نوجوان خشم رئيس
دادگستری را برانگيخت و شخصا پرونده وی را پيگيری کرد و در مدتی
کمتر از
۳
ماه تائيد حکم اعدام آتفه را از ديوان عالی کشور گرفت.
خشم و کينه حاجی رضاِ ، رئيس دادگاه آنچنان شديد بود که خود طناب
را بر گردن اين دختر 16 ساله انداخت و جرثقيل با اشاره دست وی
طناب را بالا کشيد.
گفتنی
است با اينکه طبق قوانين جزائی جمهوری اسلامی گرفتن وکيل برای
متهمين ، حتی اگر متهم تواناِئی مالی آنرا نداشته باشد الزامی
است ، اما اين دختر نوجوان در جريان دادگاه خود از هيچگونه وکيلی
برخوردار نبود و پدر نامبرده در سطح شهر نکا با چشمان گريان
اقدام به جمع آوری کمک مالی از مردم نموده و اعلام ميداشته که
ميخواهد وجه مورد نظر را برای گرفتن وکيل استفاده نمايد تا
حداقل لايحه دفاع از دخترش را بنويسد.در همين حال جسد اين
دختر همان روز به خاک سپرده شد اما در همان شب توسط افراد
ناشناسی جسد از داخل قبر بيرون آورده و ربوده شد .
هنوز هيچ
دليلی برای اينکار پيدا نشده است و خانواده رجبی اقدام به شکايت
نموده و خواستار پی گيری اين واقعه شده اند.
لازم به
ذکر است مردی که همراه اين دختر
۱۶
ساله دستگير شده بود تنها به
۱۰۰
ضربه شلاق توسط حاجی رضاِ محکوم شده بود و پس از اجرای حد اسلامی
آزاد گرديد.
آخرين
روز شهريور 1366، بيبي راعيِ پابهماه، با شكم بسيار بزرگ،
فرزندي به زمين ميگذارد كه نامش را عاطفه ميگذارند. پدر عاطفه
ميگويد: «بچه اگر يك ساعت ديگر نميآمد، خودش و مادرش سر زا
ميرفتند.»ميرفتند.
ميرفتند و فرصت نمييافتند 16 سال دختركي را كشانكشان به دنبال
زندگي بياورند تا امروز، و امروز شهرتي شوم و مرگي بديمن را با
طناب دار بر گردنش بياويزند.
در این
اعدام قاضی خودش شخصاً حکم اعدام صادر نمود و بلافاصله به تهران
رفته و حکم تائیدیه دیوان عالی کشور را دستی گرفته و خودش هم طناب
اعدام را بگردن عاطفه انداخت و پس از این شاهکار و پاک کردن فساد و
فحشا در جامعه را جشن گرفت .
این است
حکومت اسلامی ولایت فقیه مدعی جانشینی خدا در زمین و این ها هم که
مزدوران و کارگزارانش هستند .
در زیر
حقایقی از این قتل رژیم آخوندی را در زیر مطرح می کنم امیدوارم به
پستی و جانی بودن این آخوندها پی ببرید . و با خود باندیشیم که آیا
با اینگونه اعدام ها میشود فقر و فحشا و اعتیاد را از جامعه بر چید
؟
البته
جواب من نه است و لاغیر پس بخوانیم و به حقایق تلخ دیگری در جامعه
خودمان پی ببریم .
روزنامهها نوشتند:
«عاطفه سهاله 22 ساله به جرم فساد و فحشا اعدام شد.»
اما
روزنامهها راست نگفته بودند. اين را عمة عاطفه ميگويد و اشك را
از گوشة چشمانش پاك ميكند.
پرسش
اول :خبر
آمده بود دختر 22 سالهاي بر دار رفت به جرم فحشا و فروش تن. اما
آنچه اين خبر را از زير دندانقروچة خبرنگاران به صفحههاي
وبسايتها و روزنامهها كشاند اين شايعه بود كه دختري كه در روز
25 مرداد 1383 در محلة نارنجباغ نكا طناب دار بر گردنش گره خورد
نه عاطفه سهالة 22 ساله كه عاطفه سهالة 16 ساله بود.
شايعه
نكا را پشت سر گذاشت، در تهران گشت و از آنجا راه جادههاي پرنشيب
خبر را در جهان به پيش گرفت.اما
كسي هم نپرسيد، در وانفساي اينهمه جرم و اينهمه مجازات، چرا
شايعه فقط پيرامون عاطفه چرخيده است و نه زن و دختر ديگري؟! و شك
به اين پرسشِ نخستين بود كه مرا راهي مازندران و شهر نكا كرد.شهرستان
نكا در اين چند سال گذشته دو بار در «خبر شدن» از ديگر شهرها پيشي
گرفته است. بار اول خبر از سيلي بود كه نكا را تا نيمه در آب فرو
برد و اين بار خبري كه مرا در گرماي اواخر مرداد راهي اين ديار
كرد، خبر چگونگي اعدام يك دختر. و چه بدطينت بودند هر دو خبر.
نكا
نزديك به
40 دقيقه كه از ساري فاصله بگيري به نكا ميرسي؛ شهري كه در عين
برخوردار بودن از بكرترين طبيعت موجود بسيار فقيرانه در دو سوي
خيابان درازي خوابيده است كه اين سوي شهر را به سوي ديگر وصل
ميكند.
ساعت
نزديك 11 به نكا ميرسم.
پرسان
پرسان ميروم و از هر كه بيش از يك لحظه بر من متمركز ميشود سؤال
ميكنم.
مردي با
شك وراندازم ميكند. ميپرسد از كجا آمدهام و چرا. توضيح ميدهم.
كافي نيست. ميگويد چرا مرگ دختري فاسد مرا تا به اينجا كشانده
است. لحنش سرزنشبار است. نميفهمم نسبت به من يا عاطفه. دوباره
ميپرسد و هر بار تلختر: «از يك دختر... ميخواهيد چهرهاي معصوم
نشان دهيد؟ و...» حالا لحنش آشناتر است. واژههايي مثل شما
مطبوعاتيها، جنجالسازي و... معلوم ميكند كه تلخياش از كجاست.
برايش توضيح ميدهم كه من به دنبال حقيقت آمدهام و اينجا حقيقت در
واقعيت پنهان است و نميدانم واقعيت چيست. نه به دنبال اثبات
معصوميت كسي آمدهام و نه به دنبال جنجالم. عاطفه از ديد قانون
گناهكار بود و مجازات شد. اما من آمدهام تا بدانم آيا مجازات اين
جرم «مرگ» بود.مرد
نگاهم ميكند و رامتر و آرامتر جوابم را ميدهد. وقتي به اين
سؤال ميرسم، «اينكه ميگويند عاطفه از نظر عقلي مشكل داشت راست
است؟» ميخندد و ميگويد: «مشكل كه داشت. شيت بود.» و مرد كنار
دستم توضيح ميدهد: «شيت يعني شيرين عقل، به عبارت عاميانهتر يعني
خل و چل.»
نارنج
باغ
نارنجباغ همان محلي است كه تا چهار ماه پيش عاطفه در آن زندگي
ميكرد. از خودم ميپرسم آيا مرگ هم با عاطفه از اين محل رفته است؟
مرگي كه در تمام اين سالها در كوچه باغهاي نارنجباغ در پرهيبت
يك زندگي سياهتر قدم زده است، مرگي كه هر روز و شب دروازة چوبي
سبزرنگ اين خانه را كوفته تا ناني و زهرماري بر سفرة بيرنگ و روي
عاطفه و بلوغ لگامگسيختهاش بگذارد؟ نارنجباغ را تا در چوبي
سبزرنگ دنبال ميكنم.
هم امروز اگر شما بر اين در بكوبيد، شايد كسي
به دقالباب شما پاسخي ندهد. بدنامي و بيآبرويي بهانة خوبي است
براي كوچ كردن، حتي اگر يك قرن از عمر پدربزرگي گذشته باشد.
بالاي در
چوبي سبزرنگ اين خانه دو پارچة سياه حكايت از عزاداري مادربزرگ و
يكي از بستگان عاطفه دارد. در ميزنم و داخل ميشوم.
خانواده
«نميدانم
چند نفر جمع شده بودند، شايد هزار نفري ميشدند. ما شبِ قبل از
اعدام عاطفه را نديديم. فقط وقتي ميبردندش به سمت دار، به ما
فرصتي دادند تا با او خداحافظي كنيم.»
عاطفه چه
ميگفت؟
گفت:
«اگر مرا ببخشند تا عمر دارم به چشم هيچ نامحرمي نگاه نميكنم.»بعد
هم با صداي بلند رو به مردم گفت: «مرا ببخشيد.»
و او را
بردند.
يكي از بستگان عاطفه
روبهروي من در حياط خانه نشسته است و اين ماجرا را برايم تعريف
ميكند؛ حياطي نيمهمخروبه كه دو اتاق آجريِ انتهاي آن روزي خانة
عاطفه بوده كه با پدربزرگ نود و اندي ساله و مادربزرگش زندگي
ميكرده است. پسري روي زمين خوابيده كه از شدت اعتياد حتي قادر به
باز كردن چشمانش نيست.
ادامه
دارد
نامه احمد قابل به «مجامع بينالمللی حقوق
بشر» :
هيچ مرجعی را
در ايران نمیشناسم كه رسيدگی عادلانه به ادعاهايم را به او
واگذارم
تنظم: مهدی گازرانی
فراهانی
در شرايط فعلی حاكم
بر ايران عزيز، حتی زندگی در فقيرترين كشور آسيای ميانه
(تاجيكستان) را بر زندگی در وطن ترجيح میدهم
رونوشت به تمامی
«مجامع بينالمللی حقوق بشر»
نامه احمد قابل به
كميسيون حقوق بشر اسلامی
به نام خدا
كميسيون حقوق بشر
اسلامی، با سلام و احترام به اطلاع میرسانم؛
|