|
گاهنامه
سیاسی،
اجتماعی


نشریه
هواداران حقوق زن ایرانی و اعلامیه جهانی حقوق بشر
شماره 4 اسفند
ماه 1384 بهاء 30/0
€
چرا باور ندارید ؟
ایران اسلامی
برای زن و مرد ایرانی امن نیست
اعظم لحنی
در قانون اساسی کشوری
که مبنا بر صغارت مردم ایران (هفتاد میلیون نفر ) می باشد
و قدرت مطلقه را به ولایت فقیه داده و نهادهای انتسابی را هم در
اختیار این ولایت قرار داده است .
عملا از 30 ماده
اعلامیه جهانی حقوق بشر15 مورد را زیر پا گذاشته است که من آنها را
در زیر برای شما ارائه می کنم :
ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به
دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند .
همه دارای عقل و وجدان
می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .
ماده 2
هر کس می تواند بدون
هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ،
عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت
، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که
در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد.
به علاوه هیچ تبعیضی به
عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین
المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این
کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به
شکل محدودی شده باشد.
ماده 3
هر کسی حق زندگی ؛
آزادی و امنیت شخصی دارد .
ماده 4
احدي را نميتوان در
بردگي نگاهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلي که باشد ممنوع است.
ماده 6
هر کس حق دارد که
شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يک انسان در مقابل قانون شناخته
شود.
ماده 7
همه در برابر قانون
مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون
برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي که ناقض اعلاميه
حاضر باشد و بر عليه هر تحريکي که براي چنين تبعيضي به عمل آيد
بطور تساوي از حمايت قانون بهره مند شوند.
ماده 13
الف/ هر کس حق دارد
که در داخل هر کشوري آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را
انتخاب نمايد.
ب/ هر کس حق دارد هر
کشوري و از جمله کشور خود را ترک نمايد يا به کشور خود باز گردد.
ماده 15
الف/ هر کس حق دارد
که داراي تابعيت باشد.
ب/ احدي را نميتوان
خودسرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.
ماده 17
الف/ هر شخص منفردا
يا بطور اجتماع حق مالکيت دارد.
ب/ هيچکس را نميتوان
بدون مجوز قانوني از مالکيت محروم کرد.
ماده 18
هر کس حق دارد که از
آزادي فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير
مذهب ياعقيده و همچنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان ميباشد و
نيز شامل آزادي تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر کس
ميتواند از اين حقوق منفردا يا مجتمعا بطور خصوصي يا بطور عمومي
برخوردار باشد.
ماده 19
هر کس حق آزادي عقيده
و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقايد خود بيم و
اضطرابي نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار
آن، با تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزي، آزاد باشد.
ماده 21
الف/ هر کس حق دارد
که در اداره امور عمومي کشور خود، خواه مستقيما و خواه با وساطت
نمايندگاني که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جويد.
ب/ هر کس حق دارد با
تساوي شرايط به مشاغل عمومي کشور خود نايل آيد.
ج/ اساس و منشاء قدرت
حکومت، اراده مردم است. اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي ابراز
گرددکه از روي صداقت وبطور ادواري صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومي
و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي يا طريقه اي نظير آن انجام
گيرد که آزادي راي را تامين نمايد.
ماده 22
هر کس به عنوان عضو
اجتماع حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است بوسيله مساعي ملي و
همکاري بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود را که لازمه
مقام و نمو آزادانه شخصيت اوست با رعايت تشکيلات و منافع هر کشور
به دست آورد.
ماده 26
الف/ هر کس حق دارد
که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودي
که مربوط به تعليمات ابتدائي و اساسي است بايد مجاني باشد. آموزش
ابتدائي اجباري است. آموزش حرفه اي بايد عموميت پيدا کند و آموزش
عالي بايد با شرايط تساوي کامل، به روي همه باز باشد تا همه، بنا
به استعداد خود بتوانند از آن بهره مند گردند.
ب/ آموزش و پرورش
بايد به طوري هدايت شود که شخصيت انساني هر کس را به حد اکمل رشد
آن برساند و احترام حقوق و آزاديهاي بشر را تقويت کند. آموزش و
پرورش بايد حسن تفاهم، گذشت و احترام عقايد مخالف و دوستي بين تمام
ملل و جمعيتهاي نژادي يا مذهبي و همچنين توسعه فعاليتهاي ملل متحد
را در راه حفظ صلح، تسهيل نمايد.
ج/ پدر و مادر در
انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند.
ماده 28
هر کس حق دارد
برقراري نظمي را بخواهد که از لحاظ اجتماعي و بين المللي، حقوق و
آزاديهائي را که در اين اعلاميه ذکر گرديده است تامين کند و آنها
را به مورد عمل بگذارد.
آیا جمهوری اسلامی
با این بینش و اجرای آن، صلاحیت و مشروعیت ادامه حکومت بر مردم
ایران را دارد ؟
نگاهی گذرا به یکی از جنایات رژیم اسلامی ضد بشری
اعظم
لحنی بخش چهارم
روز
يکشنبه،
۲۵
مرداد
۱۳۸۳
، يک دختر نوجوان
۱۶
ساله به نام عاطفه رجبی، فرزند قاسم به جرم انجام اعمال
منافعی عفت در شهرستان نکا در استان مازندران، در خيابان
۳۰
متری واقع در خيابان راه آهن اعدام شد . اين حکم بنا به درخواست
شخص رئيس دادگستری نکا و تائيد ديوان عالی کشور و موافقت
رئيس قوه قضائيه انجام گرفت. اين اعدام در حالی صورت گرفت که سن
اين دختر نوجوان در شناسنامه
۱۶
سال می باشد اما دادگستری شهرستان نکا سن وی را به دروغ
۲۲
سال اعلام نمود...
خراشهاي
ذهنم زياد ميشود و عكسي از نظرم ميگذرد كه روزنامة ايران بعد از
اعدام عاطفه چاپ كرد. عكس مربوط به سال 79 بود، زماني كه عاطفه
نخستين محكوميتهاي خود را طي ميكرد، و دختري كه به دوربين خيره
شده بود نشان نميداد كه كودكي 13 ساله است!
ساير
متهمان
در خبرها
آمده بود كه عاطفه، علاوه بر اقدام به زناي غيرمحصنه و فساد، عامل
فحشا و گمراهي دختر جوان ديگري به نام فاطمه نيز بوده است. صفرعلي
سهاله در اين باره ميگويد: «چگونه دختر من باعث فساد كسي شده كه
سابقة كيفري او و جرمهايي كه پيش از اين مرتكب شده از سابقة كيفري
عاطفه بيشتر است!
طبق
اقرار فاطمه، آن دو در زندان بهشهر با هم آشنا شدند. يك دختر
بيگناه كه دختر من باعث انحراف اخلاقي او شده در زندان بهشهر چه
ميكرد؟!»
روزي كه
عاطفه دستگير شد، فاطمه را در پارك نكا گرفتند. او گفت كه شبْ پيش
عاطفه بوده است. صبح آن روز عاطفه در خانه تنها بود. مادربزرگش به
شهر ديگري نزد دخترش رفته و پدربزرگش (نعمت سهاله) نيز از خانه
خارج شده بود.
صفرعلي
براساس گفتههاي عاطفه ميگويد: «او داشت براي غذا برنج ميشست،
آمدند، در زدند و او را بردند.
گفتند
افراد محل استشهادنامة بدون امضا جمع كردهاند كه عاطفه در محل
فساد ميكند.»
عمة
عاطفه درحاليكه چشمان خيسش را پاك ميكند در اين باره ميگويد:
«خانم، نامة بيامضا نميتواند از سر غرضورزي باشد؟»
از
صفرعلي دربارة مردي كه به اقرار عاطفه با او رابطة نامشروع داشته
ميپرسم: «او يك تاكسي آبي دارد و در يك آژانس تلفني كار ميكرد.
حالا سراغش را ندارم.
علي د.
مردي است كه به اقرار عاطفه با او رابطة نامشروع داشته است. او
متهم رديف سوم اين پرونده بعد از عاطفه و فاطمه است كه به همين
علت، طبق مادة 637 قانون مجازات اسلامي، به 95 ضربه شلاق تعزيري
محكوم شد. علي د. طبق اقرار عاطفه مرتباً با او رابطة نامشروع
داشته و بابت آن به عاطفه پول ميداده. در حكم ديوان عالي كشور اين
توضيح به نقل از عاطفه آمده است: «او هر دفعه مبلغ 10، 15، 20 هزار
تومان به اينجانب داده است. علي د. دو نوبت ديگر در همين رابطه
دستگير شد و چون منكر بود، او را آزاد كردند.» فراموش نكنيم كه حكم
عاطفه بنا بر اقرار وي پس از دستگيري بوده است. متهمان رديف چهارم
و پنجم يعني قربانعلي د. و علي ذ. نيز به 95 ضربه شلاق تعزيري
محكوم شدند.
از مجموع
متهمان، عاطفه و علي به احكام خود اعتراض و درخواست تجديدنظر كردند.
درخواست
تجديدنظر عاطفه سهاله موجب نقض دادنامه نشد و، با اين جمله كه «لذا
دادنامه در خصوص خانم عاطفه سهاله ابرام ميگردد»، عاطفه به طناب
دار سپرده شد. اما در مورد ساير محكومان در حكم ديوان عالي كشور
آمده است: «در مورد ساير محكوم عليهم به لحاظ اينكه يا اعتراض
نكردهاند يا خارج از صلاحيت ديوان است، فعلا ً اين شعبه (شعبة 32
ديوان عالي كشور) مواجه با تكليف نيست.»
علم
قاضي
اقرار
تنها دليل اثبات جرم عاطفه نبوده است، زيرا طبق آنچه در حكم بدوي و
تجديدنظر وي تصريح شده، علم قاضي نيز در اين باره حاصل و براساس آن
حكم اعدام صادر شده است: «نظر به اينكه متهم جزئيات موضوع و نحوة
ارتباط و كيفيت عمل را دقيقاً بيان داشته، علاوه بر اقرار ]اربعه[
موجب علم نيز ميگردد... (شعبة 32 ديوان عالي كشور ـ شمارة
تجديدنظر 2/9378ـ32)»
استناد
به علم قاضي كه براساس توضيح و تشريح متهم حاصل آمده ازجمله مواردي
است كه وكيل صفرعلي سهاله در تنظيم دادخواست خود و ارائة آن به
دادسراي عالي انتظامي قضات غيرقانوني قلمداد كرده است.
شادي صدر
در اين باره ميگويد: «علم قاضي در زمرة "راههاي ثبوت زنا" در فصل
دوم كتاب دوم قانون مجازات اسلامي نيامده و اساساً جزء ادلة اثبات
جرم زنا محسوب نميشود و قاضي محترم بلاوجه به آن استناد كرده است.
در واقع تنها دليل اثبات زنا اقرار متهم بوده است كه با فاصلههاي
بسيار كمي در چهار جلسة متوالي دادرسي اخذ شده است.
تلخ،
حتي پس از مرگ
صفرعلي
با پيراهن سياه روبهرويم نشسته است، كارنامههاي عاطفه را تا
ميكند و داخل نايلون سياه ميگذارد. به نمرة 20 عاطفه نگاه ديگري
ميكنم، نمرة ورزش، كلاس پنجم. معدل او از 16/17 در اول دبستان به
6/11 در كلاس پنجم رسيد. اما نمرة انضباطش از 17 پايينتر نيامد.
ميپرسم:
وكيل
تسخيرياش چه ميگفت؟
]نگاهم
ميكند.[ «من وكيل دخترم را نديدم. خودم هم پول نداشتم برايش وكيل
بگيرم.»راست
است كه قبر عاطفه دستكاري شده بود؟
ما رسم
داريم وقتي مرده را دفن ميكنيم، تا بعد از مراسم سوم و هفتم، سر
خاكش نميرويم. وقتي بعد از سوم رفتيم سر خاك عاطفه، ديديم قبرش
دستكاري شده و معلوم است روي آن را كندهاند. خبر داديم. گفتند
بررسي ميكنند. بعد به ما گفتند با دستگاه بررسي كردند، جسد داخل
قبر و سالم بود.
يعني شما
داخل قبر را نديديد؟
ما كه
نميتوانستيم قبر را باز كنيم. آنها هم با دستگاه بررسي كردند،
گفتند جنازه سالم است.
چرا قبر
عاطفه را دستكاري كرده بودند.
چه
بگويم؟!...
حرف آخر
صفرعلي، مثل صداي زنگ، واژههايي را كه براي بستن گزارش به
دنبالشان ميگردم، درهم ميريزد. اين گزارش ميتواند پايان يك
پرونده باشد.
ميتواند
آغاز پروندة ديگري باشد. اين گزارش ميتواند همينجا تمام شود يا
شروع شود.
مرگ
دختري 16 ساله به جرم زندگي در سياهترين پستوي يك خيابانِ
شبگرفته آغاز است يا پايان؟
صفرعلي
ميگويد: «چه بگويم؟!
من هم همين را مينويسم.
حکومت اسلامی
و کودک آزاری
مهدی گازرانی فراهانی
مسئله حقوق کودکان
جزو مسائل مهمی در زندگی اجتماعی جامعه بشری است. بهمین خاطر و
بدلیل وجود افکار عقب مانده در جوامع و نیز بدلیل پایمال شدن حقوق
کودکان در جوامع مختلف. جامعه بشری تصمصم گرفته طبق یک قرارداد
سراسری جامعه را ملزم به رعایت حقوق کودکان کند. یعنی کنوانسیون
حقوق کودک یک دستاورد و پیشرفت جامعه بشری برای دفاع از حرمت
انسانی کودکان است. زیرا کودکان باید در محیطی سالم و با امنیت
بالا بزرگ شوند تا بتوانند در آینده انسانهای بالغ و سالم در جامعه
باشند. کنوانسیون حقوق کودک بر حقوق انسانی کودکان تاکید میکند
صرفنظر از تعلقات نژادی, فرهنگی, قومی, اقتصادی و جنسیت آنها.
بنابراین حقوق انسانی انسانها مرز و محدودیت خاصی ندارد و آدم هر
کجا باشند باید حقوقشان رعایت شود و در یک شرایط انسانی زندگی کنند.
اما در همه جا
این درک و برخورد یکسان نیست. مثلا این روزها در میان اخبار دیده
میشود که تجاوز بحقوق کودکان و کتک زدن کودکان و نیز انداختن آنها
در مناسبات وسئو استفاده از جسم و روح کودکان به یک معضل انسانی در
جامعه ایران تبدیل شده است. مثلا دریک بیمارستان در مشهد از شکم یک
کودک 13 ساله دهها گرم مواد مخدر در آورده اند. یا پدری چهارتا بچه
اش, همسرش و در آخر خودرا کشته است. در سال گذشته فقط در شهر تهران
هزار مورد آزار و شکنجه کودکان گزارش شده است. اگر به آمار و اخبار
نگاه کنیم روزی نیست که صدها خبر ناگوار از زندگی کودکان و خانواده
هایشان گزارش نشود. کتک زدن کودکان از طرف افراد خانواده, پدر مادر
برادران وخواهران بزگتر و حتی اقوام یک مسئله جدی است که امروز در
جامعه ایران به ایجاد یک فضای رعب و وحشت برای کودکان تبدیل شده.
وحشت از کتک خوردن استرس و افسردگی را در کودکان بالا برده و از
طرف دیگر بدلیل نداشتن یک محیط آرام خانوادگی دهها هزار کودک دختر
و پسراز خانواده فرار میکنند. در خیابان طعمه درندگانی میگرددند که
حتی قطعات بدنشان را در بازار میفروشند. آمار نشان میدهد که سالانه
هزاران کودک ربوده میشوند و هیچوقت خانواده شان آنهارا باز نمی
یابند. مضاف براینها کودکانی که به خانه های امن و یا مراکز
نگهداری پناه میبرند یا فرستاده میشوند مورد اذیت و شکنجه قرار
میگیرند.
مدیر کل انجمن حمایت
از کودکان در ایران تایید میکند که خشونت و کودک آزاری در مراکز
نگهداری کودکان بدون سرپرست به یک نرم جدی تبدیل شده است. خانم
مسعوده مشایخ که مدیر کل این مراکز است پنهان نمیکند که تشکلهای
تحت مسئولیت ایشان هیچگونه حرمتی برای کودکان رعایت نمیکنند. این
واقعا شرم آور و وخشتناک است. این نشان میدهد که دم و دستگاه
حکومتی در ایران تنها بزرگسلان را شکنجه و زندان نمیکند بلکه با
آزار و رسمیت دادن به خشونت علیه کودکان در جامعه در صدد نسل کشی و
بارآوردن انسانیهای بیمار و روانی در جامعه است. مسئله خشونت تنها
یک نوع آزار فیزیکی نیست بلکه خشونت روحیه و روان کودک را داغان و
بجای یک انسان سالم از نظر روحی یک بیمار عقده ای تحویل جامعه
میدهند.
بعضی از افراد و حتی
والدین کتک زدن و کودک آزاری را بعنوان تربیت کودک اسم میبرند.
مثلا مادری میگفت وقتی بچه آدم را دارد دیوانه میکند, آدم مجبور
میشود بچه را ادب کند. این نوع توضیح نا آشنا نیست. اما این یک
واقعیت درش نهفته است و آن نشان میدهد که افراد در جامعه, مسئولین
اجتماعی و خانواده ها چه تصویری از تربیت بچه دارند.کتک
و خشونت بازمانده از دوران بربریت بشر است و بازمانده از دورانی
است که انسان با عهد بربریت وداع نکرده بود. کتک و آزار کودکان
نوعی روش برای به میخ کشیدن انسانها تا مطیع دستگاه و سیستم شوند.
آزادی بیان معنی ندارد. اگر انتقاد کنی باید مجازات شوی. مذهب و
حکومتهای دیکتاتوری این سنت دوران بربریت را به قانون تبدیل کرده
اند. مثلا مذهب میگوید کسی حق ندارد در سرنوشت خود دخالت کند چون
خدا از اذل سرنوشت انسانهارا اینجور رقم زده. کودک و زن اموال مرد
هستند و مرد صاحب دنیاست. با این دید و با این عریانی از خشونت و
انسان آزاری دفاع کردن نشان میدهد که مذهب دشمن درجه اول آسایش
انسان است.
حال اگر به بحث خود
برگردم باید تاکید کنم که خشونت در هر شرایطی و در هر رابطه ای
انسانی نیست و باید از آن حذر کرد. بنابراین سیستم اجتماعی و نوع
حکومتی نقش جدی و درجه اول در مسئله خشونت علیه کودکان دارد.
پارسال یکی از مسئولین دولتی در روزنامه ها گفت که بعضی از والدین
کودکان را برای گدایی به خیابان میفرستند و میخواست بدین وسیله از
بار مسئولیت خود و دولتش در این رابطه شانه خالی کنند. اما این
مسئول بیشرم دولتی که اسمش آقای دکتر حسن علم الهدایی است نمیفهمد
که خانواده کودک تامین اقتصادی ندارند, بیکارند و زندگیشان زیر بار
فشار بیکاری و نداری خم شده مجبورند اینجوری خود و فرزندانشان را
زنده نگهدارند. آقای دکتر نمیخواهد قبول کند که مسئولین جامعه
ایران زندگی کودکان و خانواده هایشان را به تباهی کشانده اند و هیچ
حرمت انسانی برای آنها قائل نیستند. آقای دکتر میداند که با جرثقیل
اعدام کردن آدمها در ملا عام چه شکنجه روحی و وحشتی در جامعه بوجود
میاورد. صف بیکاران در بازار کار, کارکودکان در بازار کار (80 در
صد کار گران کوره های آجر پزی کودکان بین 8 تا 15 سال هستند),
هزاران کودک دستفروش ,ماشین شور در خیابانهای تهران و یا میلونها
آدم دستفروش در سراسر ایران. همه و همه اسناد وجود بیکاری و
بیمعیشتی افراد جامعه امروز ایرانند.
بر همین اساس است که
در قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی بند یک ماده 59 مجازات عمومی
اجازه میدهد که کتک زدن کودک مجاز است و این را تربیت قلم داد
میکند. در این فضا و در این شرایط ترجمان قانون در جامعه چه میشود.
البته در قانون نامبرد گفته شده 1ـ در مواقع ضرورت 2 ـ در حد
متعارف, باید کودک را کتک زد.
حال سوال اینجاست چه
کسی حد متعارف را تشخیص میدهد؟ و یا کجا میتوان ضرورت کتک زدن کودک
را معلوم کرد؟
سوال اینجاست چرا در
جامعه ایران و در قانون اساسی اش به این روشنی حقوق کودک را زیر پا
میگذارند؟ زیرا مسئولین حکومتی خود سیستمی بکار میبرند که خشونت
علیه آدمها جزو آن است و با دست باز گذاشتن خانواده ها در آزار
کودکان. کودکان را از بدو زندگی با خشونت و بیحقوقی آشنا میکنند.
روحیه انسانیشان را پایین نگهمیدارند و کودک از بدو زندگی خشونت را
بعنوان یک متد زندگی در برخورد به اطرافیان و دیگران بکار میگیرد.
با این روحیه و متد بزرگ میشود. بهمین خاطر است خشونت , افسردگی ,
تجاوز و بیحقوقی بعنوان یک نرم در جوامعی مثل ایران برسمیت شناخته
میشود. در تحقیقهایی که روانشناسان کرده اند نشان داده شده.
کودکانی که در یک محیط خشونت آمیز بزرگ شده اند کمتر حس انساندوستی
و امپاتی را دارند تا کودکانی که در یک محیط دور از خشونت بزرگ شده
اند. همین تحقیقات ثابت کرده که کودکانی که در محیطشان خشونت بکار
رفته و یا مورد تجاوز قرار گرفته اند قدرت اقناع و قدرت بحث کردن
در مورد مسائل را کمتر دارند تا کودکانی که در یک شرایط احترام
متقابل و اقناع بزرگ شده اند. در جوامعی که کتک زدن کودک ممنوع است
درجه سلامتی جسمی و روحی کودکان بالاست و انسانها برای حل مشکالات
خود به بحث و اقناع رو میاورند. اما کودکانی که در محیط خشونت امیز
بزرگ شده اند همیشه در فکر توطئه, آزار دیگران و بکار گیری خشونت و
انتقام هستند.یا این نوع آدمها ترسو و مطیع بالا هستند در حالی که
به افراد ضعیف دور و بر خود اجحاف روا میدارند.
پس مسئله آزار کودک و
کتک زدن به کودکان یک معضل شخصی نیست بلکه یک معضل اجتماعی جدی است
و در وهله اول مسئولین جامعه را باید مورد مواخذه قرار داد. بهر
اندازه امنیت و حرمت انسانها در جامعه پاسداری و رعایت شود بهمان
انداره هم مسئله تربیت کودک و آموزش کودک مورد توجه قرار میگیرد.
اگر به حوادث و اتفاقاتی که در دور و بر کودکان میافتد نظر
بیافکنیم از یک مسئله عیان خبر میدهد. تمام اتفاقات ناگواری که در
محیط و زندگی روزانه کودک اتفاق میافتد انسانهای بزرگ بوجود آورنده
اش هستن. کودکان موجودات بیدفاعی هستند که حتی از عزیزانشان هم
[مثل برادر و خواهر بزرگتر, پدر و حتی از مادر] آزار میبینند. این
جالب است. والدینی که با هزار آرزو صاحب بچه ای میشنوند خود به
آزار دهندگان آنها تبدیل میشنوند.این یک پدیده اقتصادی,سیاسی و
اجتماعی است چگونه کسی حاضر میشود که جگر کوشه اش را آزار دهد.
کسانی که این کار را میکنند خود قطعا از نظر روانی سالم نیستند.
چرا؟ ادامه دارد
همایون منجیلی

آقای رئیس جمهور" مهر ورزیتان " با یهودیان شهره
جهان شد" مهرورزیتان " را به کارگران شرکت اتوبوس رانی نمایان
کنید!
مهر |