در آینه Dar Aiene

شبکه مدافعین حقوق بشر در ایران

فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی

احترام به اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها راه رسیدن به حقوق ذاتی انسان است                                                                                  جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بزرکترین دشمن بشر و  بشریت

بایگانی شماره 8  حق زن

گاهنامه

سیاسی، اجتماعی، فرهنگی

حق زن

نشریه هواداران حقوق زن ایرانی و اعلامیه جهانی حقوق بشر

شماره 8 آبان ماه 1385 بهاء 0/30

چرا باور ندارید ؟

ایران اسلامی برای زن و مرد ایرانی امن نیست

اعظم لحنی

زمانی که انسان ها در ایران اسلامی در عهد ولایت فقیه!؟ ( مدعی جانشینی خدا در زمین !؟و رهبریت مردم جهان !!!؟ ) تنها برای عقیده و نوع تفکر دینی (نا باور به ولایت فقیه و شیعه جعفری 12 امامی) حق تبلیغ نداشته و مصادره اموال، زندانی ، شکنجه و اعدام می شوند .

عملا از 30 ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر21 مورد را زیر پا گذاشته است که من آنها را در زیر برای شما ارائه می کنم :

ماده 1

تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند .

همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.

ماده 2 هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت  دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده  باشد.

ماده 3

هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .

ماده 6

هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا بنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود

ماده 7

همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.

ماده 8

در برابری اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده  باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .

ماده 10

هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید. 

ماده13

1- هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.

2- هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشورخودرا ترک کندیا بکشور خود باز گردد.

ماده15

1- هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.

2- احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

ماده16

1- هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.

2- ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود

.ماده17

1-هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد .

2- احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود .

ماده 18

هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده  و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.

ماده 19

هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد .

ماده20

1- هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.

2- هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.

ماده21

1- هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ،  خواه مستقیما و خواه با وساطت  نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.

2- هر کس حق دارد با تساوی شرایط، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.

3- اساس و منشا قدرت حکومت، اراده مردم است. این اراده  باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی  رای  تامین  نماید .

ماده22

هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد. 

ماده23

1- هر کس حق دارد کار کند. کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.

2- همه حق دارند که بدون هیچ  تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.

3-هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.

4-هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.

ماده26

1- هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.

2- آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.

3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.

ماده27

1- هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.

2-هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی، فرهنگی یا هنری خود برخور دار شود.

ماده28

هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی راکه در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.

ماده29

1- هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.

2- هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی، درشرایط یک جامعه دموکراتیک  وضع  گردیده  است.

3- این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند برخلاف مقاصد واصول ملل متحداجرا گردد       

اعدام

به مناسبت 10 اکتبر سالروز مبارزه با برای لغو حکم اعدام

الهه آریانپور

اِعدام واژه‌ای عربی است به معنی نابود کردن و از بین بردن عبارت است از قتل عمد دولت‌ها و یا سران و رهبران مذهبی و آیینی علیه شهروندان تحت عناوین گوناگون.

اعدام هم یک قتل نفس است. و از نوع فجیع ترین آنهم هست که یک مرجع قدرتى به نیابت از جامعه نقشه قتل یک انسان را که "مجرم" خطاب مى شود مى کشد و زمان آنرا هم علنأ اعلام مى کند.

انواع اعدام شامل:

دار زدن

تیرباران

سوزاندن در آتش

زنده به گور کردن

سر بریدن

سنگسار

صلب و

صندلی الکتریکی

تزریق سم

و اطاق گاز

 میباشد.

آیا مجازات اعدام برای جرم خاصى است؟

موافقین مجازات اعدام چه استدلال هایی دارند؟

آیا اگر کسى جنایتى فجیع مرتکب شده باشد، مستحق اعدام نیست؟

قصاص در کجای این موضوع، معنا پیدا مى کند؟

حق خانواده مقتول چه مى شود؟

آیا جنسیت، سن، رنگ پوست، مذهب و نژاد متهم در موضوع تغییری مى دهد؟

یکى از قویترین استدلال طرفداران مجازات اعدام همواره این بوده است که وجود مجازات اعدام در جامعه باعث ترس مجرمین از مرگ مى شود و طبیعتأ جرم کمتری اتفاق مى افتاد.

ایشان استدلال مى کنند که مجازات اعدام برای مقابله با جنایت و جنایتکاران ابداع شده است. آیا این استدلال درستى است؟

این عوامفریبی است. حقیقت اینست که مجازات شوندگان نه عامل جرم و جنایت در جامعه اند که خود قربانى و معلول مشکلات اجتماعى چون فقر و بیکاری، و تقسیم ناعادلانه ثروت جامعه هستند.

اما چرا باید مجازات اعدام  وجود داشته باشد؟

بیشترین آمار اعدام در میان کشورهای موسوم به جهان سوم و غیردموکراتیک وجود دارد. از میان کشورهای غربی می‌توان به ایالات متحده آمریکا و از میان کشورهای دین‌سالار و غیردموکراتیک می‌توان به ایران اشاره نمود. 90 در صد اعدام‌های انجام شده در سال2001 (طبق گزارش سازمان عفو بین الملل) در چین، ایران، عربستان سعودی و آمریکا اجرا شده‌است.

ایران و امریکا جزو هفت کشوری هستند که در میان محکومین به اعدام آنها، جوانان زیر ١٨ سال نیز دیده مى شود.

در امریکا برای کنترل خشونت اجتماعی در دهه های اخیر که بین اقوام مختلف مهاجر که عدم تطابق فرهنگی آنها با هم و تقابل مسموم آنها با یکدیگر، مثل سیاهان برده و اروپاییان تمامیت خواه و ستیزه آنها با ساکنان بومی آن سرزمین که سرخپوستان بودند، از طرفی و از طرف دیگر، وجود باندهای بزرگ مافیایی، قانون نویسان وقت را مجبور به توسل به آخرین حد خشونت در مجازات نمود. هرچند در امریکا ١٢ ایالت از ٥٠ ایالتهای متحده امریکا، مجازات اعدام را لغو کرده اند اما در ٣٨ ایالتى که هنوز این مجازات وجود دارد، تنها در سال ٢٠٠٣ نزدیک به ٣٦٠٠ نفر محکوم به اعدام شدند. در میان این ایالتها، ایالت تکزاس از همه بدتر است. تحقیقات بسیاری که در خود امریکا در زمینه تاثیر مجازات اعدام بر کاهش جرم و جنایت، صورت گرفته، خلاف نظریه طرفداران مجازات اعدام را ثابت مى کند. نه تنها در امریکا و بویژه ایالت تکزاس، آمار جرم و جنایت کاهش نیافته است بلکه سیری صعودی دارد. متاسفانه سن مجرمین هم بسیار کاهش یافته است و در میان محکومین به مرگ افراد زیر ١٨ سال بسیاری به چشم مى خورد. ٣٦٠ نوجوان در میان کلیه اعدام شدگان در سراسر امریکا، وجود دارد.

اما وضع ایران به مراتب بدتر بوده که علی الرغم آمار بالای اعدام همه روزه میزان ارتکاب به جرم و جنایت در آن بیشتر میشود که آنهم به علت بی عدالتی گسترده اجتماعی است. وقتی دولت فاسد بوده و رانت خواری و غارت اموال مردم را حق طبیعی خود میداند، فاصله کاخ نشینین و کوخ نشین هر روز تنش بیشتری ایجاد نموده که باعث بروز جرم میشود و از سوی دیگر نیز در فقدان دموکراسی و رعایت حقوق بشر و همینطور حضور دیکتاتوری مذهبی، افرادی حق طلب برای احقاق آن سر به قیام بر میدارند که فلسفه ی پیدایش جرم سیاسی میشود. همچنانکه برای سرکوب آنان به جرمهای ارتداد و محارب با خدا،به اشد مجازات یعنی اعدام متوسل میشوند.

سئوال اینکه : با لغو مجازات اعدام، جنايتکاران قاتل چگونه بايد کيفر ببينند؟

با لغو مجازات اعدام همان اول جلوى يک قاتل عمده، يعنى دولت، که هيچوقت هم بخاطر قتل نفس کيفر نديده است گرفته ميشود. کشتن قاتل تکرار قتل است. اين سئوال این تصوررا پدید میآورد که گويا مجازات اعدام را براى کيفر دادن قاتلين ابداع کرده اند. يا گويا اين مجازاتى است که قانونگذاران پس از غور و تفحص با جرم قتل متناسب يافته اند. اما مجازات اعدام ربطى به مساله قتل در جامعه ندارد. تاريخ خودش را دارد. حقوق و قدرت دولتهاى امروز در برابر اهالى، امتداد حقوق و قدرت دولتهاى ديروز است. وقتى آغا محمد خان قاجار تمام اهالى يک شهر را کور ميکند و ميکشد، مشغول کيفر دادن کسى بخاطر جرمى نيست. وقتى اسب دزد را در آمريکا دار ميکشند و يا سرباز فرارى را اعدام ميکنند، مشغول کيفر دادن کسى به معنى قضايى کلمه نيستند. بلکه صاف و ساده دارند مردم را سرجايشان مينشانند، دارند مردم را به تمکين به مقررات و دستورات وادار ميکنند. دارند ارعاب ميکنند. دارند حکومت ميکنند. در همين جهان امروز اعدام فقط کيفر قتل نيست، کيفر سکس غير مجاز، کيفر احتکار، کيفر اعتقاد به مرام اشتراکى، کيفر تشکيل احزاب مخالف، کيفر طنز کردن خدا و پيغمبر و امام، کيفر همجنس گرايى و غيره هم هست. کشتن اهالى، از ابتداى جامعه داراى حاکميت، يک رکن به تسليم کشيدن مردم بوده و هنوز هم هست. تاريخچه مجازات اعدام نه در مباحثات حقوق قضايى درباره جنايت و مکافات، بلکه در تاريخ حاکميت طبقاتى و دولت است. مجازات اعدام به جرم جنایت، هیچ تأثیری بر شرایطی که منشأ جنایت بوده ندارد.امنيت نه با معدوم كردن مجرم، بلكه با مقابله پيش گيرانه با عوامل جنايت حاصل ميشود، كه داشتن يك دستگاه قضايی و پليسی كارآمد از پيش شرط‌های مهم آن است

.درواقع اينکه چه کار ديگرى ميشود کرد بستگى به فلسفه قضايى جامعه دارد. در همين سيستم موجود ميتوان قاتل را حبس کرد. در يک جامعه ايده آل شايد بشود مردم را از تکرار جرم توسط او مصون کرد، تلاش کرد قبح کارش را به او فهماند، بدون آنکه حتى لازم باشد آزادى اش را هم از او سلب کنند. در يک جامعه ايده آل شايد بشود کارى کرد که قتل عمد رخ ندهد.

ادامه دارد

نگاهی به قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367

 بخش دوم                    اعظم لحنی

هواخوري را هم تعطيل کردند.(27) ملاقات ها هم تا " اطلاع ثانوي" قطع شد. ديگر حتي بيماران را هم به بهداري نمي بردند.(28) شنبه هشتم مردادماه دادگاهها به کار افتادند. با مجاهدين آغاز کردند. زن و مرد، آنها را با چشم بند از بند بيرون مي بردند. در راهروها به صف ميکردند. تک به تک به درون اتاقي هدايت ميکردند که محل " دادگاهشان شده بود و قرارگاه نيري و اشراقي و رئيسي و پور محمدي، سپس پرسش هايشان را پيش مي کشيدند. از اين دست: " منافقين را قبول داريد يا نه؟ حاضر به انجام مصاحبه در جمع زندانيان و محکوم کردن سازمان هستيد يا نه؟" و غيره... نمونه اي از پرسش و پاسخ ها را آيت الله منتظري در نامه دومش به خميني آورده:

" سه روز قبل، قاضي شرع يکي از استانهاي کشور مي گفت: مسئول اطلاعات يا دادستان - ترديد از من است - از يکي از زندانيان براي تشخيص اينکه سر موضع است يا نه، پرسيد: تو حاضري سازمان منافقين را محکوم کني؟ گفت: آري، پرسيد: حاضري مصاحبه کني؟ گفت: آري، پرسيد: حاضري براي جنگ با عراق، جبهه بروي؟ گفت: آري، پرسيد: حاضري روي مين بروي؟ گفت: مگر همه مردم حاضرند روي مين بروند ... گفت: معلوم ميشود تو هنوز سر موضعي و با او معامله سر موضع انجام داد..." يفر سر موضعي ها اعدام بود. بي برو برگرد. اما پس از اجراي حکم اعدام به آنها اجازه مي دادند وصيت نامه شان را بنويسند:

"... بعداز ظهر، يکي از بچه ها که سلول هاي روبرو را چک مي کرده، متوجه شده که از پنجره يکي از سلول هاي مقابل، يک نفر در حال زدن مورس ... مي باشد ... پيام کوتاه بود و گويا ..." در بيدادگاه هيئت عفو رژيم به اعدام محکوم شدم و تا چند دقيقه ديگر اعدام ميشوم، مرا براي نوشتن وصيت نامه آورده اند." وطرفه اينکه اعدامها را با اعدام زنان مجاهد آغاز کردند و "... در اولين قدم ... تمامي زنان مجاهد جز يک نفر را که در انفرادي به سر ميبرد، اعدام کردند..."

و کشتاري که در اين روز هشتم مرداد آغاز شد و در فرداي آن روز و در فرداهاي ديگر ادامه يافت، مرداد را به ماه قتل عام مجاهدين در بند، بدل ساخت و "... زندانيان کمونيست که در بندهاي جداگانه بودند، بي خبر از کشتار زندانيان مجاهد در پي راهي بودند تا بتوانند از اوضاع غيرعادي سر در بياورند، زندانيان بند 7 گوهردشت از لاي نرده هاي بند، داوود لشگري را ديده بودند که با فورقون طنابهاي زيادي را به ساختمان هاي سوله محوطه زندان حمل ميکند و روزي ديگر زندانيان بند 8 انبوهي دمپايي را در محوطه ديده بودند که روي هم تلنبار شده و روز ديگري کاميوني را مي بينند که روي آن چادر کشيده شده و چند پاسدار براي محکم کردن طنابهاي چادر روي کاميون راه مي روند و انگار که محموله گوشتي زير چادر باشد، زير پاي آنان لرزان بود. روزي، زندانيان بند شش از لاي نرده هاي هواخوري خود عده اي زنداني را ديده بودند که به صف ايستاده اند تا از دستشوئي هواخوري استفاده کنند. پنج پاسدار و داوود لشگري مسئول سرکوب زندان گوهردشت، به طور غيرطبيعي آنها را محاصره کرده بودند. از لاي نرده ها مي شد صورت زندانيان را از زير چم بندشان تشخيص داد. آنها با رنگ پريده و با سيمائي گرفته به نوبت ايستاده بودند. در بين زندانيان بند 6 زمزمه هائي در گرفته بود:" اعدامي ها هستند"! و تنها زندانيان فرعي 20 بودند که به خاطر موقعيت بندشان، از لاي نرده هاي مستراح شان به وضوح ديده بودند که پاسداران اجساد زندانيان اعدام شده را به کاميون ها حمل ميکنند." و سرانجام نوبت به زندانيان کمونيست رسيد که " قلع و قمع" شوند و اين در پنجم شهريور بود. اسم شماري را ميخواندند، از آنها ميخواستند چشم بندشان را بر چشم زنند، از بند خارج شوند و در راهروها به صف ايستند. " تک تک بچه ها را به درون يکي از اتاقهاي فرعي بند روبرو مان ميبردند، در آنجا داوود لشگري به همراه چند پاسدار نشسته و مشغول سئوال و جواب بودند. هر يک از بچه ها را که اظهار ميکردند مسلمان نيستند و نماز نميخوانند در سمت چپ راهرو مي نشاندند و هر يک از آنها را که اظهار ميکردند مسلمانند در سمت راست راهرو مي نشاندند و آنهائي را که در قسمت راست راهرو نشانده بودند در صورتيکه حاضر به نماز خواندن نبودند به فرعي ها و يا انفرادي ها ميبردند تا با زدن کابل آنها را وادار به نماز خواندن بکنند، براي هر وعده نماز 20 ضربه، صبح و ظهر و شب و کساني را که حاضر به نماز خواندن بودند به بند هشت مي بردند و بچه هائي را که در سمت چپ راهرو نشانده بودند، دسته دسته به قسمت طبقه اول (قسمت اداري زندان گوهر دشت که در آن دفتر رياست و دفتر مدير داخلي زندان و... قرار داشت) ميبردند و در آنجا در يک اتاق در مقابل اشراقي همين سئوال و جواب را مجددا تکرار ميکردند ..."

و پرسشهاي ديگري چون "

 سازمانت را قبول داري؟

مصاحبه ميکني؟

همکاري اطلاعاتي ميکني؟

و..." در اين مرحله هم اگر پاسخ زنداني منفي بود، او را در سمت چپ در ورودي اتاق مي نشاندند و سپس هر چند نفر را با هم به مسلخ مي فرستادند.

از هر گروه و سازمان و حزب دست چپي، از پيکار، رزمندگان، اتحاديه کمونيستها، رنجبران، کومله، اتحاد مبارزان کمونيست (سهند)، وحدت کمونيستي، فدائي (اقليت)، راه کارگر، فدائي (اکثريت) و حزب توده که وقتي:

ادامه دارد

نگاهی کوتاه به فضاهای آموزشی در ایران

مهدی گازرانی فراهانی    

در کشوری که دم از دموکراسی میزنند، بانگ آزادی و گفتار اندیشه را با صدای هرچه رساتر در شیپور میدمد، بخاطر محدودیت های متعدد و خفقان، مردم نه توان و نه اجازه اندیشیدن به مسائل مملکت خود را دارند، حتی نمیتوانند درباره وضعیت تحصیلی فرزندانشان کوچکترین انتقادی کنند و آن را به گوش مسئولان برسانند.

 

کشوری که فضای آموزشی آن محدود است و فرزندان ایران در مدارس دو وقته و بعضاً سه وقته، در فضا و مکان آموزشی قدیمی و مستهلک با عمر بیش از 70 سال – در حالیکه میدانیم ایران روی کمربند زلزله قرار دارد و با کوچکترین نامهربانی طبیعت، فاجعه می آفریند - تحصیل میکنند.

مکان این مدارس اکثراً استیجاری میباشد و مالکین هر روز با حکم تخلیه ، مراجعه نموده و آرامش این مکانهای آموزشی را به هم ریخته و دولت هیچ راهکاری برای این اوضاع ندارد و هر از گاهی در تلویزیون، انسانهای خیر مدرسه سازی را نشان میدهد و با منظور تبلیغ &